23
Jan

تنگی

   Posted by: سارا رها   in افکار پراکنده

احساس خفقان, گلو گرفته از بغض و فریادی فروداده, سینه سنگین و پر تپش, راه گویی به روی آمد و رفت نفس نیز بسته است. چند روز پیش به دوستی گفتم رنج کشیدن هم یک انتخاب است. چرت گفتم!

This entry was posted on Saturday, January 23rd, 2010 at 10:21 am and is filed under افکار پراکنده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments so far

pooyaa
 1 

آخ آخ احساس بدیه. اشکال نداره دوباره آروم می شی.
این ناراحتیها به آدم امکان می ده که به زندگی از دیدگاه دیگر نگاه کنه. زمانی هم که خوشحالیم از دیده دیگری نگاه می کنیم.
به نظرم مهم اینکه که بتونیم بین این دو حالت سریع جابجا بشیم. یعنی همون گفته معروف که: با یک چشم گریان و با یک چشم خندان!

Reply

January 23rd, 2010 at 12:23 pm
دشت سبز
 2 

سلام باز رفتی و خبری نمی دی کجایی چکار می کنی. تا منو دق مرگ نکنی دست بر نمی داری. آی هوار کجایی؟

Reply

January 29th, 2010 at 11:28 am

Leave a reply

Name (*)
Mail (will not be published) (*)
URI
Comment