Archive for March, 2009

28
Mar

بگو به باران …

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

بگو به باران // ببارد امشب // بشوید از رخ //غبار این کوچه باغ‌ها را …

شعر از شفیعی کدکنی است و خواننده روح انگیز که صدایی رسا و خوش با پهنای باند وسیع دارد. در اینجا ببینید و بشنوید. (مصاحبه‌ای با بانوی خواننده را هم در اینجا بخوانید.) سخت هوس کرده‌ام که دوباره عودم را در دست بگیرم و هر آنجه که فراموش کرده‌ام از نو بیاموزم . شاید عودم و انگشتانم خودشان نت‌ها را به یاد داشته باشند…

28
Mar

فوتبال و مذهب و سیاست

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

وقتی تیم ملی ما بازی فوتبال را می‌بازد و ملت بغض فروخورده و دق دلی‌شان از سیاست‌های غلط حاکم بر ورزش‌مان را بر سر احمدی نژاد و یا مذهب خالی می‌کنند، دولت مردان با قیافه‌های عالمانه و نگاه‌های فقیه اندر سفیه می‌گویند آخر فوتبال چه ربطی به سیاست دارد؟ ولی جمهوری اسلامی عزیز تمرین حافظه هم کمی خوب است ها! خودتان وقتی که بچه‌های تیم ملی در یک بازی برنده می شوند آنرا منسوب به اعتقاد به ائمه اطهار و نیروهای غیبی حاضر در زمین و اثر نیروبخش رئیس جمهور محبوب و  اعتقادات و دعاهای خالصانه علی دایی به درگاه امام زمان و غیره و غیره می‌کنید و روی پارچه‌های با شعار مذهبی در استادیوم زوم می‌کنید و …و …بد نیست که از خودتان بپرسید: برد و باخت در فوتبال چه ربطی به مذهب دارد؟ و چیزی که عوض دارد گله هم ندارد؛ دارد؟

خاطرات و آشنایی من با میرحسین موسوی برمی‌گردد به سال‌های اول انقلاب که ایشان سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بودند. در آن زمان روزنامه کیهان، این کیهان شریعتمداری نبود و روزنامه جمهوری اسلامی بود که به نوعی یکه تاز میدان بود! من واقعاً نمی‌فهمم مردم، خصوصاً جوان‌ها، برای چه چیزی ممکن است که میرحسین را به خاتمی ترجیح دهند. برای شجاعت و قاطعیتی که ممکن است داشته باشد و خاتمی ندارد؟ کدام قاطعیت؟ قاطعیت در ایجاد فرهنگ برچسب زدن به هر حرف مخالف عقیده خودشان که ایشان برای اول بار در روزنامه جمهوری اسلامی بنیان گذاشتند؟ کدام شجاعت؟ شجاعت 20 سال سکوت کردن و نقاشی کشیدن  گفتن اینکه ایشان بیشتر هنرمندند تا سیاستمدار آنهم بعد از آن سابقه درخشان در روزنامه جمهوری اسلامی؟ خاتمی هر چه که هست و هر کاستی‌ای که داشته باشد، حداقل سابقه‌اش در خاطرات ما پاک است، خدا را شکر از این دو مدل قاطعیت و شجاعت مثل میرحسین ندارد! مرد ادب است و فرهنگ. سابقه پاکش در وزرات ارشاد هم در آن زمان‌ها گواه است.

پ.ن. یک عذر خواهی به آقای موسوی بدهکارم که علیرغم رای دادنم به ایشان باز هم باید بگویم تا جبران شود. ایشان ثابت کردند که خیلی هم شجاع و قاطع هستند و در این وانفسای آدمیت و بی هویتی, او از  اصول اولیه انسانیت کوتاه نمی آید؛ می داند که کیست و کجا ایستاده است. آرام است و متین و آزاده گیش را نمی توان با زور و پول و ارعاب و تهدید از او گرفت.

8
Mar

گیاهی که شاید سبز مرده باشد!

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

با خواندن بعضی از کامنت‌ها در زیر پست گیاهی که 4 سال است بی آب مانده است، دارم به این نتیجه می‌رسم که شاید من خیلی غیرعادی هستم که هرگز حتی به چرای این قضیه جدی فکر نکردم و همیشه از کنارش با بی اعتنایی گذشتم! آن پست را هم همینجوری به عنوان زنگ تفریح نوشتم. دیگر آن ادعاهای بعضی کامنت‌ها و نسبت دروغ و اینکه اگر دروغ نبود باید به دنبال شهرت می‌رفتم و غیره و ذالک از سوی برخی بماند! و اما نوشتن آن مطلب و خواندن آن همه کامنت باعث شده که بهش تازه فکر کنم. امروز که داشتم نگاهش می‌کردم به نظرم رسید که اصلا شاید بیچاره مرده باشد یعنی همانجور سبز فسیل شده باشد. امتحان این فرضیه کاری ندارد. گلدانش را و یک گلدان مشابه را پر از آب خواهم کرد، اگر کاهش آب در دو گلدان پس از چند روز مساوی باشد یعنی که کاهش هر دو در اثر تبخیر بوده و گیاه مرده است. نتیجه را هم به اطلاع مشتاقان خواهم رساند!

7
Mar

ترجمه وبلاگم!!

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

در این پست آخر که راجع به مسئولیت آدمی و داستان قتل آن جوان کانادایی است، چون به سایت سی-بی-سی لینک داده‌ام و آن هم بطور خودکار لیست همه وبلاگ‌هایی را که در باره آن خبر نوشته‌اند منتشر می‌کند، مرتب از سایتشان بیننده به وبلاگ من می‌آید ولی یکیشان که چشمم بطور تصادفی به آن خورد تلاش کرده نوشته وبلاگم را ترجمه کند؛ حاصل این شده است!! این یعنی اینکه چقدر ملت، برنامه نویس‌ها و مهندسین کامپیوتر، حالا حالاها کار و تحقیق روی ترجمه خودکار متون دارند که بکنند!.

7
Mar

بی کلام

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

وقتی که یک قطعه موسیقی تو را با خود می برد و دیگر کلام بند می آید….

7
Mar

مسئولیت پذیری یعنی …

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

مغز آدمی یک ماشین منطقی است. “من” در نظر می‌گیرم، انتخاب می‌کنم، و عمل  می‌کنم. (انتخاب نکردن و در مسیر وقایع دیگر رفتن  هم خود یک انتخاب است.) اکثر چیزها هم در دنیا از قانون سوم نیوتن پیروی می‌کند: هر عملی عکس العملی دارد مساوی و برخلاف آن. و السلام!

1
Mar

نقش در آینه!

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

نوجوان که بودم از تماشای خودم در آینه سیر نمی‌شدم! مثل غالب دخترهای دیگر در شیشه ماشین ها و مغازه‌ها هم  باز به نقش خودم نگاه می‌کردم! گرچه همیشه این بیت از رهی معیری در خاطرم طنین می‌انداخت که می‌گوید: من از دلبستگی‌های تو با آئینه دانستم // که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی // با این حال در آن سن و سال عمراً اگر حاضر می‌بودم که همچه اعترافی را بکنم! اما حالا سال‌هاست که جای آن دلبستگی را غریبه‌گی پرکرده است. در چهره دخترم خود را بیشتر می‌یابم تا در آینه! آن نقشی را که آینه نشانم می‌دهد چندان نمی‌شناسم. فقط نگاهش برایم آشناست و چشم‌هایش. اینست که هرروز صبح فقط به سلامی و علیکی با او بسنده می‌کنم و  دستی برای همدیگر به رسم آشنایی تکان می‌دهیم و می‌رویم پی کارمان تا فردا صبح!