Archive for December, 2008

31
Dec

سال نو

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

گفتند که سالی نو در آستانه زمان ایستاده است. گفتند که باید تبریک گفت. پس به قصد تبریک هزاران سطر نوشتم؛‌ گلوله‌ای در دوردست رها شد و صفیرش در گوشم پیچید؛ از خودکارم خون چکید و همه را خط زدم. باز نوشتم و باز خط زدم. بی‌فایده است. کلمات واژگونه‌اند؛ حتی کلماتی که دوستشان هم می‌دارم. کلمات واژگونه در گوشم هیاهو می‌کنند و نظم نمی‌گیرند. شمایی که کلمات برایتان واژگونه نیست خود سطری از تبریک بنویسید. این‌ها را هم خط بزنید و خطی نو بنویسید آنچنان که منظور من است و آنچنان که می‌خواهید بشنویدشان.

30
Dec

علم شریف است

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

گاهی به نظر می‌رسد که همه تلاش‌های کسانی که همه عمر خود را صرف تحقیق و پیدا کردن راه‌هایی برای درمان و توان‌بخشی بیماران می‌کنند با فشار بر یک دکمه ناقابل بمب با کنترل راه دور بر باد فنا می‌رود که همه آنچه که ما می‌کنیم در میان دود و آتش و خون انسان‌هایی که چون برگ به خاک می‌افتند گم می‌شود، هیچ می‌شود و درد برذره ذره وجود آنها که مانده‌اند سیطره می‌یابد. اما باز وقتی که به تاریخ می‌نگرم راه دیگری جز از آموختن و یادگیری علم برای نجات بشر نمی‌بینم. علم شریف است و دشمن حماقت، جهالت و خرافه. علم به آدمی شهامت می‌بخشد و آزادی.

27
Dec

یک سئوال: سید بودن

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

مناسبت این پست گذشته است ولی خب من همیشه دیر می‌رسم و اما سئوال: وقتی که همه ائمه از طریق یک “زن” (حضرت فاطمه) به پیامبر متصل شده اند و همه سیدها هم “سید” بودنشان را به دلیل رسیدن یک نسب به یکی از ائمه و در نتیجه به پیامبر می‌دانند، پس چرا این خاصیت “سید” بودن از طریق مادر انتقال پیدا نمی‌کند؟!! بنظر می‌آید که مسلمان‌های زمان پیامبر و تا چند قرن بعدش هم حتی از نادیان اسلام امروزی روشنفکرتر بودند!

13
Dec

موج

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

با یک تصمیم ناگهانی از سرمای -30 کانادا آمده‌ام به یک جزیره با هوای بالای 20 درجه که به دور از کار و سرما به صدای امواج گوش دهم. دور و برم ولی پر از آدم‌های عجیب و غریب است! به یاد یکی از واپسین شعرهای سیاوش کسرایی افتاده‌ام که می‌گوید: بازوانی پنهان // می‌کشندم به شتاب // می‌برندم به دل دریای پر آب // با چنین دریایی، در جان خوابم اکنون // موج‌ها در من و من در موجم // اشک آبم اکنون // می‌شوم ماهی و مرجان و صدف // می‌شوم قطره و کف // می‌زنم بر ساحل // می‌خورم بر صخره // روج دریا هستم، سخت خرابم اکنون

9
Dec

هدیه کریسمس

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

برای هدیه کریسمس دلم یک دستگاه fMRI ناقابل می‌خواهد! جوانمردی پیدا می‌شود که آنرا برایم هدیه بیاورد؟!