Archive for October, 2008

30
Oct

اعتماد

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

در کانادا و امریکا اصل بر اعتماد است مگر خلافش ثابت شود (بماند که از بعد از 11 سپتامبر متاسفانه این اصل در رابطه بین پلیس و مردم خیلی خراب شده است) ولی در ایران در رابطه با سیستم حاکم غالبا برعکس است: اصل بر اتهام است مگر خلافش ثابت شود. اخیراً خیلی در وبلاگهای فارسی شکایت از بدی دوره زمانه می‌خوانم که شکایت از این دارد که چقدر مردم هم بد شده‌اند و غیره و ذالک.  به نظر من که ایران هم مرتب می‌آیم و می‌بینم درست است که رفتارهای مردم عصبی‌تر از سابق شده است ولی عمدتا من آنرا ناشی از شرایط بسیار متزلزل و ناپایدار سیاسی-اقتصادی حاضر کشور می‌بینم که در این نقطه نخواهد ماند و اوضاع روحی مردم هم به تبع بهبود اوضاع بهتر خواهد شد. ولی نکته‌ام در چیز دیگری ‌ست Read the rest of this entry »

28
Oct

دکتر رفتن کار بدیست!

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

بعد از چهار ماه تحمل و انتظار اینکه درد بازویم خودش خوب بشه  بالاخره برایش وقتی گذاشتم و رفتم دکتر. اگه بهم می گفت که سرطان گرفته ای و چند ماه دیگه می میری شاید خوشحال هم میشدم ولی وقتی گفت که با وجودیکه برای سن من غیر عادیه که به سندرم فریز شانه دچار شده باشم ولی همینه که هست و باید با این درد همه عمر سر کنم,  غصه خوردم! تازه نامرد با بی رحمی می گفت که اگه کارم رو کم نکنم از این بدتر هم میشه. خیلی که هنر کنم یکمی درد رو کم کنم و نذارم که بدتر بشه. راستش احساس معلولیت بهم دست داد. اونم منی که مرض کار کردن دارم. در سه ماه گذشته بی اغراق هر روز 12-14 ساعت بی وقفه کار کرده ام و خب همش خوندن و نوشتن و تایپ کردن علیرغم ظاهر راحتشان برای عضلات خیلی مضرند. از فکر اینکه دیگه هیچوقت نتونم حتی مثلا پینگ پونگ هم بازی کنم دارم غصه می خورم! اصلا از وقتی که از دکتر آمده ام دردم هم زیادتر شده! این چند ماه همش فکر کردم که میشه خوبش کرد ولی دکتر امیدم رو گرفت. دکتر خوب و باهوش و ذکاوتیه ولی من دیگه پیشش نخواهم رفت! میدانم که باید کارم را کم کنم ولی چه جوری نمیدونم. حداقل زمان پشت کامپیوتر نشستن برای اخبار خوندن و وبلاگ نویسی رو که میتونم کم کنم و باید که بکنم. روی اینترنت یه عالمه راجع به بعضی از غذاها و گیاههای چینی نوشته که این درد رو خوب می کنن ولی من و غذای چینی؟! هرگز :)

27
Oct

سخاوت

   Posted by: سارا رها    in از دیگران

تبر از درخت دسته ای خواست

درخت اما دریغ نکرد…   (برگرفته از وبلاگ مرتضی کریمی و این پست او)

25
Oct

تاراج

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

در پاییز برگ‌های ریخته بر زمین را دیگر سرشماری نمی‌کنند که تاراج باد ورای شمارش است. قصه، حکایت ویرانی‌ست…

با همه احترامی که برای نویسنده وبلاگ “هزاران نقطه” دارم و با او اشتراکات اعتقادی دارم, این پست او را در باب داستان زنا و یا محلل بازی امام جمعه و خانم کارمندش را, در عین درست بودن تک تک استدلالاتش از اساس بیراه می دانم. برادر, پخش فیلم مناسبات خصوصی هیچ بنی بشری کار درستی نیست. در آن شکی نیست. اما شما دو مطلب اساسی را نادیده گرفته اید و در نتیجه حرفهایی که زده اید  در عین درستی در این قضییه خاص چندان مصداق پیدا نمی کند.  نکته اول آنکه اینجا بحث بر سر سوءاستفاده از مقام شغلی است قبل از آنکه بحث بر سر زنا و یا غلط بودن کار باشد. اینروزها در ایران احتمالا صدها نفر شاید هم هزاران نفر زنای محصنه هم می کنند و خیلی ها هم می دانند ولی آیا فیلم شان پخش می شود؟ اصلا آیا برای مردم معمولی مهم است که مردم معمولی دیگر در خانه شان چه می کنند؟ نه! نیست. اگر هم فیلم یک آدم گمنام در بیاید سر و صدایی بلند نمیشود و به جز عده ای که از تماشای فیلمهای آنچنانی لذت می برند کسی اصلا وقعی به آن فیلمها نمی گذارد. فیلم آن آقای استاد دانشگاه هم دقیقا به همین دلیل سروصدا به پا کرد که یک استادی از مقام شغلی خود سوء استفاده کرده بود نه برای اینکه یک استادی با یک شاگردی رابطه عاشقانه ای داشته. در این طرف که کانادا کشور قانونمندی است کسی کاری به کار زندگی خصوصی کسی ندارد اما تا جایی که روابط خصوصی با روابط شغلی ارتباطی پیدا نکنند.  اما نکته در قضییه آقای امام جمعه اینست که این آقا خود حاکم شرع است و کاری می کند که نهی از آن دقیقا به کار شغلی اش مربوط می شود. این حق مردم است که بدانند که جرم یک امام جمعه یا یک حاکم شرع چیست و بدانند حکم دادگاه برای او چیست. باز این حق مردم است که پی گیر قضییه باشند. تماشای فیلم مناسبات خصوصی او حق مردم نیست مگر آنکه قاضی دادگاه جلسه را علنی کند. من هم قبول دارم حرف آرش را که می گوید که آدمیزاده است دیگر و آدمی خطا می کند. بله آدمیزاده خطا می کند ولی اگر شغلش در راستای خطایش باشد حداقل باید که آن شغل خاص را از دست بدهد. ولی در همین جا است که باز نکته دیگری را نادیده گرفته اید. در یک مملکت قانونمند, تا وقتی که جرم ثابت نشده و قاضی دستور علنی کردن جلسه را نداده, متهم میتواند که از کسانی که برعلیه او فیلمی پخش می کنند شکایت کند و برنده هم شود. ولی در مملکتی که ریش و قیچی همه دست حکومت است و مردم نسبت به اجرای قانون بی اعتمادند و بارها و بارها خلافش را دیده اند, دیگر صحبت از قانونمند بودن برای مردمی که دستشان به هیچ جا بند نیست چه معنی ای دارد؟ من کار پخش فیلم را به هیچ وجه تایید نمی کنم ولی خانه از پای بست ویران تر از آنست که ما در فکر بند ایوان باشیم.

21
Oct

رسوایی

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

باد هیاهو می‌کند؛ درخت‌های عاشق رسوا شده‌اند و درخت‌های عیالوار (میوه دار) از شنیدن خبرها سرخ شده‌اند…فقط کاج‌ها هستند که بی‌احساس باقی مانده‌اند!

19
Oct

فاصله

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

بین شهادت و شقاوت فاصله به درازای تفنگی ست

بسته به آنکه در کدام سو ایستاده باشی!

–علی موسوی گرمارودی.

17
Oct

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

حکایت بارانی بی امان است ….

15
Oct

دوست داشتن

   Posted by: سارا رها    in از دیگران

دوستت می دارم بی آنکه بخواهمت

خواستنت تمنای هر رگم

بی آنکه خواهشی در میان باشد حتی

…. (برگرفته از شعری از شاملو)

13
Oct

ولع

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

مثل این بچه‌های کوچک که وقتی می‌بریشان برای خرید اسباب بازی یا شیرینی فروشی، همه اسباب بازی‌ها و شیرینی‌ها را می‌خواهند، من هم ولع دارم؛ ولی ولع علمی! خیلی از موضوعات تحقیقی مرا به هیجان می‌آورند و وسوسه‌ام می‌کنند. باید یاد بگیرم که به بعضی از درخواست‌های همکاری همان اول بگویم: نه! والا آخرش می‌شوم اقیانوسی به عمق 1 میلی‌متر و یا حتی کمتر! خیلی خودم را درگیر کرده‌ام. خدا به خیر بگذراند…