Archive for September, 2008

29
Sep

هجران -1

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

در هجر تو

قطره شدم، یک قطره مرکب

که راهی دراز بر سپیدی می‌دود

28
Sep

آواز برگها

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

زیر درختان راه می روم و ترانه هایم را بلند برایشان می خوانم. برگها سرخ شده و بی قرار خود را در باد رها می کنند. باد می بردشان و پشت در بسته تو بر زمین می ریزدشان. آنگاه که بر آنها پا می نهی, برگها ترانه هایم را  با صدایی خش دار برای تو می خوانند…

21
Sep

خبری از برگها

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

آیا تا حال در روزهای پاییزی به حالت (و نه رنگ) برگهای درختان دقت کرده‌اید؟ من از حالت برگها می‌فهمم که کی دیگر هوا گرم نمی‌شود چون که آنها خیلی زودتر از همه سیستم‌های هواشناسی خبر زمستان را از باد می‌شنوند. از دیروز تا حالا هوا حسابی خنک و حتی سرد شده و باد بیرحمانه حتی برگهای سبز را هم تهدید می‌کند. اما برگها هنوز خبر زمستان را نشنیده‌اند. پس پیش‌بینی من اینست که زمستان هنوز به این زودی‌ای که هوا سرد شده نخواهد آمد. هوا دوباره گرم خواهد شد!

10
Sep

خلوت

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

یک جایی پیدا کرده ام وسط یکی از این بیابانهای اطراف که محل زندگی مانکهاست. بسیار مهمان نوازند و آدم را پذیرا می شوند بی هیچ پرسشی و بی هیچ درخواستی. بجز تلفن هیچ وسیله ارتباطی دیگر (مثل تلویزیون و یا اینترنت) ندارند. می خواهم بروم آنجا البته احتمالا فقط برای یک یا دو روز. شاید هم بیشتر…

6
Sep

حکایتی از سعدی

   Posted by: سارا رها    in از دیگران

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی بکردی . صاحب دلی بشنید و گفت : اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی ، بسیار از این فاضل تر بودی !

1
Sep

سکوت

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

سکوتم نشان رضایت نیست // دلم اهل شکایت نیست.

یک ضرب المثل یهودی می گوید که یک مادر می تواند از ده بچه نگاهداری کند ولی ده فرزند نمی توانند که از یک مادر  نگاهداری کنند!