خدمت همه دوستانی که لطف کردن و جویای حال شده اند بگویم که زنده ام و مشغول! چند روزی رفته بودم ونکوور که همه اش هم کار بود و همینطور باران. ولی امروز قبل از برگشتن که هوا بسیار لطیف و آفتابی شده بود, یک دل نا سیر دو ساعتی فقط کنار اقیانوس نشستم و به سمفونی امواج گوش سپردم. جای دوستان خالی!
پ.ن. میدانم که اصل شعری که در عنوان این مختصر آمده است بجای کلمه “سینه” کلمه “دیده” است ولی من با پوزش از حافظ دلم می خواهد که بگویم “سینه دریا کنم و صبر به صحرا فکنم”! چون اصلا معنای دیگری به این بیت زیبا می دهد. منظور حافظ با آوردن کلمه “دیده” گریه بود و بی صبری ولی منظور من دریا دلی است و کاشتن صبر در صحرا تا که بروید و صد چندان شود…
هنوز از کارهایم خیلی عقبم ولی دیگر بداخلاق نیستم! کلاً بداخلاقی نقطه ناپایداری برای من است و زیاد دوام نمیآورد. در عوض کافیست که یک ایده تحقیقی جدید به کلهام بیاید آنوقت هیجان زده میشوم و فکر میکنم که بهترین ایده دنیاست و چقدر دنیا جالب است!
هرچه از تحقیق لذت می برم از کارهای اداری و اجرایی بدم می آید. مسئولیتی به عهده گرفته که مثلا بتوانم تحقیقات گسترده تری انجام دهم ولی تا دلتان بخواهد باید برایش کار اداری انجام دهم که خیلی هایش دنبال این و آن دویدن دارد. گاهی فکر می کنم که در یک کشور بی قانون مثل ایران اگر چهار تا آدم کاری دور هم جمع شوند خیلی سریعتر میشود یک کار را انجام داد (تجربه اش را دارم) تا در اینور دنیا لای چرخ دنده های قانونهایی که بعضا چندان منطقی نیستند و یا قدیمی شده اند ولی چون وجود دارند باید رعایت شوند و بعلاوه منشی هایی که مسئولشان هستند هم گویی که ربات اند و کوچکترین خلاقیتی در پیدا کردن یک راه حل سریع برای یک مشکل ندارند و در امتحان کردن هر راه حل خارج از آنچه که به آن عادت دارند هم بشدت دچار اضطراب میشوند. ولی در ایران راحت است: قانون وجود ندارد و یا اگر دارد هزار تا راه برای دور زدن قانون وجود دارد. ملت در ایران چنان خلاقییتهایی در دور زدن قانون از خود نشان می دهند که آدم حظ می کند! میدانم که قانون خوب است و اینایی که من اینجوری میگویم در واقع فقط بر علیه قانون های دست و پا گیر مزخرف اداری است که نفعی برای کسی هم ندارد است. قانونهای اجتماعی مد نظرم نیست. اصلا آدمهایی که به قانون احترام نمی گذارند نخوانند که برای آنها نیست این حرفها. خلاصه اینکه از دست کارهای اداری خسته و بداخلاقم! مرا به یک جرعه هوای تازه مهمان کنید!
هرچه ایرلاین امارات خوبه این گلف ایر مزخرفه! فرودگاهش هم راحت نیست، خلاصه هیچوقت باهاش سفر نکنین. الان در بحرین نشستهام منتظر پرواز بعدی. درضمن فرودگاه امام تهران هم یواش یواش حسابی خوب و مرتب و منظم شده. با قبل اصلا قابل قیاس نیست. و باز یک نکته دیگر: آدم خارج از کشور که هست برای اطلاع از داخل کشور علاوه بر اخبار وبلاگها رو میخونه که تصویری از یک گروه از جوانهای کشور رو ترسیم میکنن. ولی داخل کشور که میری میبینی که این گروه 10٪ مردم و یا حتی جوانهای مملکت هم نیستند. زندگی در داخل جریان دیگری دارد که با تصویر ترسیم شده در وبلاگها تفاوتهای بنیادین زیادی دارد. نتیجه؟ وبلاگ نوشتن و خواندن بدون اعتیاد به آن خوب است به شرطی که از واقعیت موجود دور نیفتیم و 10٪ را نماینده 90٪ بقیه نگیریم.
دارم یه جورایی به جواب سئوالهام میرسم. گشایشی در راه است…
عقل گفت شش جهت حدٌ است و بیرون راه نیست … عشق گفت هست رفتهام من بارها
و البته عقل و علم بسیار شریف اند.
از همه دوستانی که اینجا و با ایمیل در رابطه با مطلب بالای وبلاگ نظر دادند، ممنونم. در ضمن دیروز در برنامه استفتائات ظهر تلویزیون راجع به کپی رایت از مردم و از حاج آقا (اسمشان را نمیدانم؛ گذری برنامه را دیدم) هم پرسیدند که حرفهای مردم خیلی جالب بود. کلاً سئوالها و جوابهای خیلی خوشمزه ای بود!