Archive for April, 2008

22
Apr

کشتگر

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

در ایامی که داشتم تزم را می نوشتم یکشب خواب دیدم که به هر طرف دفتر کارم که نگاه می کنم پر از گل و گیاه های سبز ظریف و جوان است که  از گلدانهای متعدد روئیده اند. خیلی احساس خوبی در خواب داشتم و با تعجب و تحسین به گلدانها نگاه می کردم. می دانید کارهای تحقیقی و آموزشی مثل کشاورزی می ماند و محقق را صبر باغبان بایدش. من دلم به باغچه کوچکم خوش است که هر بهار از دانه هایی که قبلا کاشته ام گلی می روید که قبلا ندیده ام و من با شگفتی و تحسین نگاهش می کنم و غرق در لذت می شوم . پرنده های کوچکی هم روی گلها می نشینند و مدتی ساکن باغچه ام می شوند و بعد پر می کشند و می روند. دلم برایشان تنگ می شود ولی طبیعت باغ داشتن همین است. من یک کشتگرم, فقط همین.

21
Apr

عطش

   Posted by: سارا رها    in افکار پراکنده

مثل ماهی از آب بیرون افتاده دلم هوای دریا را کرده است…

20
Apr

   Posted by: سارا رها    in از دیگران

 اصلا «عکس» بر مانداب می­افتد و از همین جا می­شود فهمید که آن «داستان» قلب بوده است! تاریخ هم انگار قلب‌­شناس خوبی نیست، می­شود سرش کلاه گذاشت، می­شود راحت تقلب کرد!

– برگرفته از نوشته مرتضی در وبلاگش