سخاوت
تبر از درخت دسته ای خواست
درخت اما دریغ نکرد… (برگرفته از وبلاگ مرتضی کریمی و این پست او)
بیهوده چون کولی میگریزم
از حضور چیره و دست نیافتنیات
بیهوده با تبر
سایه تو را از دیوار عمرم میتراشم
دیوار فرو میریزد
و سایهات همچنان بر جا
–این شعر در اصل و مفهومی از غادهالسمان است و من دستکاریاش کردهام.
تبر از درخت دسته ای خواست
درخت اما دریغ نکرد… (برگرفته از وبلاگ مرتضی کریمی و این پست او)
دوستت می دارم بی آنکه بخواهمت
خواستنت تمنای هر رگم
بی آنکه خواهشی در میان باشد حتی
…. (برگرفته از شعری از شاملو)
عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی بکردی . صاحب دلی بشنید و گفت : اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی ، بسیار از این فاضل تر بودی !
اصلا «عکس» بر مانداب میافتد و از همین جا میشود فهمید که آن «داستان» قلب بوده است! تاریخ هم انگار قلبشناس خوبی نیست، میشود سرش کلاه گذاشت، میشود راحت تقلب کرد!
– برگرفته از نوشته مرتضی در وبلاگش