کشف و شهود
دارم یه جورایی به جواب سئوالهام میرسم. گشایشی در راه است…
عقل گفت شش جهت حدٌ است و بیرون راه نیست … عشق گفت هست رفتهام من بارها
و البته عقل و علم بسیار شریف اند.
هرچه ایرلاین امارات خوبه این گلف ایر مزخرفه! فرودگاهش هم راحت نیست، خلاصه هیچوقت باهاش سفر نکنین. الان در بحرین نشستهام منتظر پرواز بعدی. درضمن فرودگاه امام تهران هم یواش یواش حسابی خوب و مرتب و منظم شده. با قبل اصلا قابل قیاس نیست. و باز یک نکته دیگر: آدم خارج از کشور که هست برای اطلاع از داخل کشور علاوه بر اخبار وبلاگها رو میخونه که تصویری از یک گروه از جوانهای کشور رو ترسیم میکنن. ولی داخل کشور که میری میبینی که این گروه 10٪ مردم و یا حتی جوانهای مملکت هم نیستند. زندگی در داخل جریان دیگری دارد که با تصویر ترسیم شده در وبلاگها تفاوتهای بنیادین زیادی دارد. نتیجه؟ وبلاگ نوشتن و خواندن بدون اعتیاد به آن خوب است به شرطی که از واقعیت موجود دور نیفتیم و 10٪ را نماینده 90٪ بقیه نگیریم.
دارم یه جورایی به جواب سئوالهام میرسم. گشایشی در راه است…
عقل گفت شش جهت حدٌ است و بیرون راه نیست … عشق گفت هست رفتهام من بارها
و البته عقل و علم بسیار شریف اند.
از همه دوستانی که اینجا و با ایمیل در رابطه با مطلب بالای وبلاگ نظر دادند، ممنونم. در ضمن دیروز در برنامه استفتائات ظهر تلویزیون راجع به کپی رایت از مردم و از حاج آقا (اسمشان را نمیدانم؛ گذری برنامه را دیدم) هم پرسیدند که حرفهای مردم خیلی جالب بود. کلاً سئوالها و جوابهای خیلی خوشمزه ای بود!
دوستان, مایلم نظرتان را در باره این متنی که بالای وبلاگم راجع به کپی کاری نوشته ام بدانم چون دو تا ایمیل دریافت کرده ام که شک (و تعجب) کرده ام که اگر منظورم درست منتقل می شود. بگویید آیا به نظر شمایی که خواننده دائمی این وبلاگ هستید این متن به شما بر می خورد و آنرا پرخاشگرانه می یابید؟ و یا می دانید (یا می توانید حدس بزنید) که چرا آنرا نوشته ام؟ و یا آیا اصلا اهمیتی برای شمای خواننده دائمی دارد که حالا این متن باشد یا نباشد (که به هرحال شمای خواننده دائمی مورد خطاب آن نوشته نیستید). برای نظر دادن روی عنوان “نظر خواهی” کلیک کنید تا صفحه باز شود و بتوانید نظرتان را بنویسید. پیشاپیش ممنون و سپاسگزارم.
محض اطلاع: نوشته های این کنار مشتقات افکار پراکنده و لحظه ای من اند. نوشته های پست ها در واقع انتگرال من اند. منظورم اینه که نوشته های این کنار مشتق لحظه ای اند و در نتیجه متغیرند. نوشته های پست ها هستند که در واقع طرز فکر و خط مشی مرا ترسیم می کنند. حالا چرا اصلا این مشتقات را هم در معرض عموم قرار میدهم؟ “ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی // گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم!”
دنیا را نه, جامعه را هم نه, ولی محیط اطرافم را این منم که میسازمش. احساس خوشبختی یا بدبختی را ما انتخاب می کنیم که داشته باشیم. در باره اش بیشتر توضیح خواهم داد؛ بزودی!
دوست دارم الان انگلیسی بنویسم؛ عیبی داره؟!
the candle offers you a dance
laden in magic, bait and lure
all the senses will go
you’re tempted and prodded
the flame catches you by chance
burning all the candles within
گویی از وقتی که “این دگری” به “آن دگری” گفت که دیگر او حق قلم بدست گرفتن در این مکان را ندارد و “آن دگری” هم گذاشت و رفت, انگیزه های غیر علمی را هم با خود برده است! “این دگری” هم که سرش شلوغ است و در نوشتن علمی وسواس دارد و هر چیزی نمی نویسد. اینست که من مانده ام بیکار و این وبلاگی که به روز نمی شود! اگر دارید گیج گیجی می خورید که پس من که هستم خدمتتان عرض کنم که بنده آن قسمتی از “سارا” هستم که فقط به موتور کورتکس و تالامس مغزش دسترسی دارم. بقیه مغز دست “آن دگری” و “این دگری” است و به من ربطی ندارد. من فقط بلدم که مثلا تایپ کنم و این قبیل کارهای از پیش برنامه ریزی شده و یاد گرفته شده….. مخ+less