Feb
03
2010
0

پرورش و آموزش و تجارت

در اخبار محلی خواندم که محوطه گاوداری و پرورش دام در رشت توسط امام جمعه شهر خریداری شده است و قرار است که پس از انتقال دام ها به یکی از روستاهای اطراف در محل مذکور یک حوزه علمیه (برای اولین بار در تاریخ این شهر) و یک مجتمع تجاری ساخته شود. به جان خودم عین خبر را دارم نقل می کنم بی هیچ کلمه ای کم و یا زیاد. دیگر حرفهای مردم در باب موفقیت محل مذکور برای چه و چه بماند!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Jan
23
2010
2

تنگی

احساس خفقان, گلو گرفته از بغض و فریادی فروداده, سینه سنگین و پر تپش, راه گویی به روی آمد و رفت نفس نیز بسته است. چند روز پیش به دوستی گفتم رنج کشیدن هم یک انتخاب است. چرت گفتم!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Jan
21
2010
1

فارسی1

کسی میداند که این شبکه فارسی1 که به حول و قوه الهی بدون حتی یک خش ناقابل ازطرف پارازیت­های تولید داخل اینجور صاف و تروتمیز در اقصا نقاط دور افتاده ایران هم منور کننده خانه ­های ایرانیان گشته است, از کجا پخش می­شود و چقدر از ج.ا.ا. حمایت مالی می­شود؟ هر طرف که می­روم سریال­های این شبکه را در تلویزیون­ها می­­بینم. حتی برخی از دوستان نازنینم هم می­گویند که تنها دلخوشی ­شان همین سریال­هاست. سرانگشت حیرت و افسوس به دهان مات و مبهوت این ملت عجیب ایران خودمان مانده­ ام!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Jan
15
2010
1

به هزاران دلیل فرهنگی و ریشه های تاریخی و فرهنگی ایرانی ها آدم های پیچیده و جالب توجه ای اند.  اما به نظرم در این سی ساله اخیر بعد از انقلاب دوگانگی بین فرهنگ سیستم حاکمه و فرهنگ مردم معمولی, این دو رویه زیستن و راه هایی که مردم پیدا کرده اند تا هر گونه عملی که از نظر فرهنگ سیستم حاکمه جرم تلقی می شود, انجام دهند, این که این دو گانگی رفتار در ملاء عام و در خلوت آنچنان در روح مردم ریشه دوانده که ناخودآگاه همه گویی حداقل دو نفرند (یکی در جمع, یکی در خلوت) و در نتیجه باید آن دگری هر کسی را از کدهایی در میان کلمات معمولی اش و در میان حالات چهره و نگاه و لبخند و اخمش استخراج و پردازش کرد, همه و همه پیچیدگی هایی به ایرانی ها داده است که در نظر یک خارجی اسرار آمیز و اگزاتیک می آید و سخت جالب توجه (البته غالبا در اوایل آشنایی!). این صفات که برشمردم صفاتی است که به کرات از دوستان خارجی ام در باره ایرانی ها شنیده ام. این سفر سعی کردم که  از چشم یک خارجی به ایران و مردمش بنگرم تا دلیل آن صفات را دریابم. حاصل فعلا همانست که در بالا نوشتم. هنوز در حال مشاهده ام!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Nov
24
2009
4

وقت: این گوهر کمیاب

قبل از طلوع آفتاب در دفتر کارم هستم تا پاسی از شب رفته ولی باز هم زمان از من تندتر می گذرد! گویی که مسابقه داریم. به واسطه اتفاقات بعد از انتخابات خرداد ماه خیلی سوگوار و آشفته شده بودم و در نتیجه ادامه پست های علمی این وبلاگ هم دچار وقفه شده بود که مثل اول انقلاب احساس میکردم که چه وقت پرداختن به علم است. ولی باز به یاد آوردم که تنها نجات بخش آدمی از جنگ و حماقت و همینطور گسترش اخلاق, اشاعه بیشتر علم و تحقیق است و بس که علم آدمی را فروتن می کند. به عقیده من هر آدم متکبری بیسواد است ولو اینکه خیلی هم مدرک تحصیلی داشته باشد!  پدر بزرگم همیشه می گفت که درس خواندن های من بیشتر از نماز شب های او اجر دارد. یادش گرامی باد که ملای خیلی نادر و نازنینی بود.  به زودی می خواهم پس از پرداختن کمی دیگر به نوروپلاستیسیتی, یکسری پست راجع به “آگاهی” و علم به دنبال گشایشی از مفهوم “روح” بنویسم. خودش یک کار تحقیقی است که برایم علاوه بر یادگیری جنبه تفنن دارد.

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Oct
27
2009
--

نکته قصار

بیشترین خدمت در اشاعه مذهب بطور عام و اسلام بطور خاص را کشورهایی می‌کنند که حکومت غیرمذهبی دارند. تنها در این کشورهاست که وقتی مردم خیالشان از آزادی بیان راحت است و آزادانه می‌توانند هر عقیده‌ای را در هر سطحی و در پیش هر مقامی ابراز کنند و از رفاه اجتماعی نسبی هم برخوردارند، آنگاه برای تسکین روح و روان خود به مذهب روی می‌آورند. اینگونه است که آقایی با نام مستعار “سیگار” در بالاترین از شنیدن صوت قرآن تسکین و آرامش می‌یابد و در مقابل افراد دیگری که در کشوری با حکومت اسلامی هستند از شنیدن صدای قرآن یاد نوحه، مجلس ختم، عزاداری، چماق و ریاکاری می‌افتند تا حدی که یکی نوشته است که او حتی کهیر می‌زند! آقای سیگار صادقانه و در خلسه‌ای روحی  نوشته است که لذت می‌برد و آرامش حاصله‌اش را با هیچ چیزی عوض نمی‌کند و از حرف‌ها و نیش‌های آنها که داخل ایران‌اند غمگین می‌شود و نمی‌فهمد که چرا آن جماعت آنگونه نیشخند و پوزخند می‌زنند و همچنان صادقانه مردم را به سوی به آرامش رسیدن با قرآن دعوت می‌کند. به این هم توجه ندارد که اساسا این احساسات ناشی از ارتباطاتی است که از گذشته و حال هر شخص در مغز او ثبت شده است. پس بسته به اینکه صدای قرآن با چه اتفاقات دیگری مرتبط در مغز ثبت شده باشد، یکی به آرامش می‌رسد و یکی دیگر کهیر می‌زند. به همین سادگی. چیزی از دنیای ماواء مغز در ایجاد این احساس دخیل نیست. از آن طرف هم امثال آنها که با صدای قرآن کهیر می‌زنند اصلا نمی‌توانند بفهمند که یکی مثل آقای سیگار هم در احساسش می‌تواند صادق باشد که آنرا در جامعه‌ای کسب کرده است که مسائل اولیه و بنیانی زندگی‌اش حل شده و انسان‌ها در آن جامعه از کرامت در خور یک انسان برخوردارند و در نتیجه صدای قرآن برای او مرتبط با نیکی، آرامش و خوشرویی است. پس هر وقت که به آن گوش می‌دهد قسمت‌هایی از مغزش فعال می‌شوند که به او آرامش و قدرت می‌دهند.

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Oct
20
2009
7

خاطرات

هیچکس و حتی هیچ عشقی جای دیگری را در قلب نمی‌گیرد. این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم چه کسانی را به لایه رویی ذهن بیاوریم و به آنها بپردازیم و چه  خاطراتی را لای دستمالی پیچیده و در گوشه قلب‌‌مان نگاه داریم. فقط  امان از وقتی که گره یکی از آن بسته‌ها بر اثر اتفاقی باز شود… که دوباره مهار کردنشان در یک گوشه کار آسانی نیست.

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Oct
18
2009
0

بازآمدم چون عید نو

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

از شاه بی‌آغاز من پران شدم چون باز من

تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی

پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Oct
13
2009
10

آغازی دوباره؟

به نظر می‌رسد که در ساعاتی که خواب از سر پریده (به هزار و یک دلیل و مشغله ذهنی) دل به کار دیگری نمی‌رود جز کاری متفاوت با آنچه که در اوقات دیگر می‌کنم. دلم خواست که دوباره این پنچره‌ها را باز کنم تا یک جرعه هوای تازه استشمام کنم… شاید باز نوشتم!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |
Jun
11
2009
1

انتخابات جیغ!

وقتی دوست عزیزی یک شال سبزِ جیغ بهم هدیه داد با خودم فکر کرده بودم که کی و کجا من همچه رنگ جیغی را استفاده خواهم کرد. مصرفش به سرعت پیدا شد! همین چند ساعت دیگر پای صندوق رای در اتاوا!  که این انتخابات هم انتخابات جیغی است به همان معنایی که تمثیل کلمه جیغ برای رنگ ایفا می کند: انتخاباتی جسورانه و پر سر و صدا. انتخاباتی تاریخی که در طول 30 سال گذشته بی‌سابقه بوده.

پروازم ساعت 5.5 صبح به وقت ما است ولی خواب از سرم مثل پرنده‌ای پریده است. ساعتی پیش در یک چرت کوتاه خواب دیدم که سوار ترنی بسیار کهنه و قدیمی شده‌ام که فوق العاده پر سر و صدا حرکت می‌کند. در ورودی واگن‌ها خیلی باریک است و ترن برای سوار شدن کسی صبر نمی‌کند، برای سوار شدن باید تویش پرید و یا آویزان شد و به هزار مصیبت خود را به واگن رسانید. واگن من پر از بچه‌های کوچک بود و من نگران امنیت آن بچه‌ها بودم و اینکه چطور می‌خواهند از ترن خارج شوند و یا مبادا در اثر حرکات شدید ترن از پنجره‌های نیمه باز ترن به بیرون پرت شوند. با زنگ تلفن از خواب پریدم. واضح است که آن ترن و بچه‌ها سمبل چی هستند و مغز من چگونه همچه ماجرایی را ترسیم کرده است؛ نه؟!

Written by سارا رها in: افکار پراکنده |

Powered by WordPress | Aeros Theme | TheBuckmaker.com WordPress Themes